۱۳۹۰/۲/۱۲

ماجرای گرفتن پسوورد بالاترین و ایمیلم در بازجویی

بازجو یه برگه گذاشت جلوم گفت پسوورد ایمیلهات ، فیس بوک ، توییتر ، بالاترین و هر اکانت دیگه هر جا داری بنویس . منم همشو اشتباه دادم بهشون . تو جلسه بعدی بازجویی یارو می گفت : آقا پورحیدر دیگه دستت رو شده ، به نفعته که همکاری کنی ! پرسیدم چطوری دستم رو شده ؟ گفت : همه ایمیلهاتو چک کردیم ، هرچی فرستاده بودی و برات فرستاده بودن !! تو دلم به بلاهتشون خندیدم خیلی

کوهنوردی هفتگی در بند 350


جمعه هر هفته با بچه های اتاقمون تو بند 350 می رفتیم درکه یه صبحونه می زدیم پیاده برمی گشتیم که به نظافت اتاق برسیم! هدی صابر و عبدالرضا قنبری تو راه برامون می خوندن، محسن دکمه چی از فروشگاه چیپس و پفک می آورد، نادر کریمی همش غر میزد می گفت بسته برگردیم خسته شدم! باز یه هفته می گذشت و پنج شنبه شب هدی صابر به حاج ممد می گفت: حاج ممد جمعه این هفته کجا میخوای ببریمون بگردیم ؟!! فردا برای نهار ببرمون بیرون کباب بزنیم

و این دلخوشی مان در روزهای جمعه بود که حاج ممد ببره بچه هارو درکه ، فشم ، جاجرود ..... و ماهم همراهی میکردیم تو خیالمون این سفر خیالی را .

کاش می دونستم امروز کجا میرن بچه های اتاق که منم همراهیشون میکردم .

خواب محمود و عظمی !


خوابی که سه شب پیش دیدم : ایام انتخابات بود ، مقام عظمی و محمود در یک برنامه زنده تلوزیونی باهم صحبت میکردند . مقام عظمی به محمود می گفت : " از توانایی های شما میخواهیم به عنوان سفیر ایران در یکی از کشورها استفاده کنیم " . محمود هم قاطی کرد و گقت : میخوای منو " دک " کنی و ردم کنی برم ؟! و شتلق گذاشت تو گوش عظمی... !


تی کشی کف سالن بند 350


سه شنبه ها نوبت اتاق سه هست برای نظافت سالن پایین بند 350. خدا بیامرز جعفر و حاج ممد که نیستن داوطلب نظافت حمام و دستشویی بشن. اولیایی فر هم آزاد شد و دیگه نیست که بپیچونه! نادر،نیما،من و محسن هم که دیگه نیستیم،کبودوند مسئول جارو برقی زدنه اتاقه و تو نظافت سالن نیست، مجید هم موقع نظافت خودشو میزد به خواب، میمونه هدی صابر و ابوالفضل که خداییش همیشه شلوار تا زانو بالا میزد دست به " تی " آماده بود و جواد، وحید و بهزاد