‏نمایش پست‌ها با برچسب بند 350 ، هدی صابر ، زندان اوین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بند 350 ، هدی صابر ، زندان اوین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۸/۱۸

موزه اوین !

نمایی از بند 350، بند 209 و بند 240 زندان اوین

اینجا بند 350 اوین است، منطقه آزادِ سیاسی! عزتکده ای برای شریف ترین و با شرف ترین مردان این سرزمین و نمادی از وقاحت و حقارت دیکتاتور. مردان زیادی اینجا رفته اند و بیرون آمدند، برخی نیز از همین جا روحشان به آسمان پرکشید اما هنوز هستند آزادگانی اینجا در این چهار دیواری که کوه شرافتند و ایستادگی.
چند وقت دیگر اینجا می شود موزه. تاریخ این موزه ارزشمند قدمتی سی و چند ساله خواهد داشت اما به اندازه تاریخ همین سرزمین حرف برای گفتن دارد.
با افتخار دست فرزندانمان را خواهیم گرفت و اتاقهای موزه را نشانشان می دهیم. پسرم، دخترم اینجا تخت هدی صابر بود، پهلوانی که جان نازنین اش را گذاشت کف دستش و کوبید بر سر خصم تا یادمان نرود رسم غیرت و شرافت را. بابا جون این هم تخت بهمن احمدی بود، عبدالله مومنی هم اینجا می خوابید!
پسرم این هم اتاق هفت بود، محسن میردامادی، محسن امین زاده، عماد بهاور، رضا رجبی و دهها مرد دیگر در این اتاق روزگار می گذراندند. دخترم کتاب "سرگذشت یک دیکتاتور" را که خوندی، تو اون کتاب اسم سعید متین پور هم بود، اینجا تختِ سعید بود.
به بعضی تختها که برسیم ناخودآگاه اشک می ریزیم، بچه ها صاحب این تخت، این تخت، این یکی، اون تخت بالایی، اینی که جلوی پنجره هست، اعدام شدن!
شاید در حین بازدید یا موقع بیرون آمدن از موزه 350 فرزندانمان سوالی از ما بکنند : " بابا چرا گذاشتید که اعدامشون کنن، اصلا شماها چرا اونموقع کاری نکردید که این همه آدم خوب آزاد بشن و تو زندان نمونن ؟! "
شما را نمی دانم اما من سرم را پایین می اندازم و پاسخی به این پرسش نخواهم داشت، حداقل الان پاسخی ندارم!

۱۳۸۹/۱۰/۳۰

یادگاریهایی از بند 350 اوین - 1

یکی از ارزشمندترین یادگاری هایی که دارم ، دفتری است که دوستانم در بند 350 اوین موقعی که آزاد میشدم برایم در آن یادگاری نوشتند . آنهایی که جنبه عمومی تر دارند را هر روز اینجا منتشر میکنم . اولین برگ این دفتر را " هدی صابر " که با هم هم اتاق بودیم برایم نوشته است : " به نام دوست اول و آخر " زندان جزیی از ایران و ما عضوی از زندانیم . زندان ...، خوشی است ، خوشی معطوف به آشنایی ها و آشنایی سرمایه ها . آشنایی با سعید پورحیدر بخشی از سرخوشی ما به امید پیوستن به پرتو و همسرش هدی - شب هنگام 89/8/18