۱۳۹۱/۵/۲۳

سایت صدا و سیما هک شد

ساعاتی پیش سایت صدا و سیما هک شد.هکرها در اعتراض به سکوت و کم توجهی صدا و سیما در قبال زلزله آذربایجان سایت این رسانه را هک کردند. پیغامی که پس از هک روی سایت گذاشته اند خواندنی است:

اینجا آذرآبادگان هست سر ایران
یک عمر جوک گفتی سکوت کردم
بیگانه حمله کرد بابک را داده ام
جنگ شد باکری ها داده ام
رضازاده و دایی شادی به خانه هایتان آوردند
دیگر سکوت نخواهم کرد
این صدای شکستن سکوت من است
...................
هک شد تا مردم بدانند هنوز هستند کسانی که پشتشان ایستاده اند
ایستاده ایم همچون کوه در برابر افکار ننگ صدا و سیما
اینجا آذرآبادگان است خاک من، خون من، مردم من
حتی لحظه ای نخواهیم گذاشت حقمان را یک مشت سیاستمدار بالا بکشند
وقتی مردمان من زیر خاک جان می دادند صدا و سیما عوض اطلاع رسانی و همدردی خنده بازار پخش می کرد
اما امروز من به خاطر مردمم، به خاطر انسانیت، به خاطر خدا
مشت صداقت، مشت انسانیت، مشت فرهنگ زا بر دهانتان کوبیدم
تا بدانید 20 سال پیش دیگر مرد، مردم آگاه شده اند و کسی گوش به صدای برخواسته از حنجره سیاست نمی دهد
...................
آذرآبادگان من تو را بار دیگر بهتر از قبل بنا خواهم کرد


۱۳۹۱/۵/۲۱

بایکوت خبر زلزله دیروز در رسانه های وابسته به حاکمیت


صدا و سیما که تکلیفش مشخص است و از عصر دیروز تا این لحظه نحوه پوشش اخبار زلزله شدید و غم انگیز دیروز در شهرهای شمال غرب کشور را از این رسانه دیدیم یا به عبارت بهتر چیز زیادی ندیدیم!

اما امروز وقتی از مقابل کیوسک روزنامه فروشی رد می شوید نگ
اهی گذرا به صفحه اول روزنامه های وابسته به حاکمیت بیندازید تا معنی "بایکوت خبری" زلزله دیروز آذربایجان را به خوبی لمس کنید!

"روزنامه ایران" که ارگان دولت کودتا است در صفحه اول خود هیچ اشاره ای به خبر زلزله شدید دیروز در شهرهای آذربایجان کشور نکرده است. 

تیتر یک روزنامه کیهان نیز درباره سوریه است و هیچ خبری از زلزله دیروز در صفحه اول امروز این روزنامه به چشم نمی خورد. وقتی کیهان چیزی ننویسد چه انتظاری از روزنامه رسالت دارید؟! در صفحه اول رسالت هم دنبال خبر زلزله نباشید چون هیچ تیتری از چنین خبری میان مهمترین خبرهای امروز این روزنامه وجود ندارد. 

تماشای روزنامه های مقابل کیوسک روزنامه فروشی نزدیک منزل یا محل کارتان که تمام شد اگر تمایل دارید سری به نزدیک ترین پایگاه اهدای خون بزنید، هموطنان زلزله زده مان به خون نیاز دارند. 

آب معدنی، غذاهای کنسروی، نوار بهداشتی، پوشاک بچه، انواع دارو، پتو، لوازم روشنایی و پول هم نیازهای ضروری زلزله زدگان است. هرکدام را که توانستید به هرمیزان حتی خیلی کم را به مراکز هلال احمر برسانید که به دست زلزله زدگان برسد. به سازمان هلال احمر اعتماد کنید.

اگر در مناطق زلزله زده هستید و یا در جاده های منتهی به آذربایجان شرقی در حال رانندگی، لطفا باند سرعت جاده را برای تردد خودروهای امدادی خالی بگذارید و در خیابانهای این مناطق نیز از منتهی علیه سمت راست رانندگی کنید.

۱۳۹۱/۴/۴

نقاشی ارسالی از درون بند 350 اوین

احمدرضا یوسفی، محمد اسماعیل صحابه و محمد حسین نعیمی پور نشسته در کتابخانه کوچک بند 350 اوین. نقاشی را مجید صادقی، دیگر زندانی این بند کشیده است.


از این جمع احمدرضا یوسفی نفر اول از سمت راست سه هفته پیش با اتمام حکمش آزاد شد. اسماعیل دو سال و نیم و محمد حسین هم 36 ماه دیگر باید در زندان بمانند.

۱۳۹۱/۴/۲

بازخوانی یادداشت هدی صابر درباره صمد بهرنگی


امروز هفتاد و سومین سالروز تولد صمد بهرنگی، محقق، نویسنده، شاعر، نویسنده و مبارز آذربایجان است. نوشته زیر یادداشتی از شهید هدی صابر در ستایش صمد بهرنگی است. 

 صحبت از رفتن و رفتن‌ها نیست
حرف ز ماندن هم نیست
صحبت آن است که خاکستر تو، تخم رزم‌آور دیگر باشد.

۳۰ سال قبل، قلب گرم و تپنده یک آذری «عاشیق میلت» در آب سرد آراز از حرکت بازایستاد. ایستادنی پر اما و اگر و پر ابهام و تردید. «صمد عمی جان» که با یک کت مشکی، یک بغل کتاب و یک سینه صفا، عمر را وقف «حرکت» در مسیرهای روستایی سرزمین مادری کرده بود و بی‌وقفه در حدفاصل آبادی‌های ممقان، دهخوارگان، خسروشاه و… نقطه چین سبز می‌زد، بسیار زود دیدگان خیل عموزادگان کوچک را بر افق جاده‌های خاکی منتظر گذاشت. 

تا قبل از آن، ورود او به ده‌‌ همان و تشکیل یک حلقه از بچه‌های ریز و درشت‌‌ همان و باز کردن بقچه قصه‌‌ همان و یک تلنگر به ذهن بچه‌ها همان. «بانی» کلاس‌های درس برای ساده سازی و روان سازی آموزش ابتدایی، به نگارش کتاب «الفبای آذری» همت گماشت تا کودک آذری، آب را «سو» و نان را «چُرک» بنویسد. او که در «کند و کاوی در مسائل تربیتی» نظام آموزشی اقتباسیِ کج و معوج را به نقد کشیده و مشکلات کتاب‌های درسی را به دیده دقت نگریسته بود، با آموزش‌های خودجوش و بومی‌اش، بسیاری از روستازادگان کوچک را سواد بخشید. او که با روان بچه‌ها نیز ارتباط برقرار کرده بود، «خیل»ی را کتاب‌خوان کرد و تعدادی را دست به قلم. از میان «ره» یافتگان کوچک آذری، علی‌اصغر عرب هریسی چریک شد و تنی چند نیز نویسنده و شاعر.

اما صمد با داستان‌هایش از آذربایجان هم بیرون زد و با ایران باب سخن گشود. او با ۱۱ داستان به قدر یک جهان با کودکان ایران سخن گفت. آذری شور در سر و درد بر دل، در عصری که «سانتی مانتال‌ها» بر بازار کتاب کودک حاکم بودند و با برپا ساختن «نهضت ترجمه»، سیندرلا را در ذهن بچه‌ها منزل می‌دادند و «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» برگردان می‌زدند و برخی دیگر نیز با «داستان‌های طلایی»، رویای شاهزاده شدن را به مغز نونهالان تزریق می‌کردند، با این اعتقاد که «اگه می‌خوای داستان بنویسی برای بچه‌ها، باید مواظب باشی دنیای قشنگ الکی براشون نسازی» با آن‌ها از «کچل کفترباز»، «اولدوز» و «کور اوغلو» قصه می‌گفت. داستان‌های معلم ساده‌زیست با چهار عنصر «مهر»، «نفرت»، «حرکت» و «نیروی ستیزنده»؛ بچه‌ها را با وضع موجود آشنا می‌ساخت و وظایفشان را پیش رویشان می‌نهاد.

واقع گرایی دل‌نشینی که با آمیخته‌ای از مهرورزی و موضع ضدظلم از قلم گزنده و شورشی معلم روستا بر می‌تراوید، نقشی پاک‌نشدنی بر لوح ذهن خواننده نوپا رقم می‌زد. مضمون سرشار از مهر و عاطفهٔ «اولدوز و کلاغ‌ها» که به یاد تمام بچه‌های «اوگه‌ای» (ناتنی) نوشته شده بود، نور امیدی که در «عروسک سخنگو» در جملهٔ «هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است»، موج می‌زد و غرتی که در «پسرک لبو فروش» در درون تاری وردی نوجوان جوشان بود، از یاد نرفتنی است. همچنان که احساس مسئولیت «کچل کفترباز» نیز همواره در ذهن مأوا دارد. حتی اگر سه دهه نیز از خواندن آن‌ها گذشته باشد.

اما «گل» قلم بهرنگ در «زیر آب» شکفت. آنجا که یک ماهی سیاه جست‌و‌جوگر و شور در سر، بر سنت محیط عصیان ورزید و به عشق رسیدن به ته جویبار و تن زدن به دریا، راهی نو برگزید: «مادر: جویبار که اول و آخر ندارد، همین است که هست… به هیچ جا نمی‌رسد. پاشو بریم گردش.
ماهی سیاه: نه مادر، من دیگر از این گردش‌ها خسته شده‌ام… من می‌خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا، هی بروی و برگردی و دیگر هیچ؟»

ماهی که از «گردش» ارضا نمی‌شد، راهی مستقل و هدفدار پیش گرفت. در مسیری که هم «ترس» می‌ریخت و هم «جرأت» کسب و ذخیره می‌شد:
 «- اگر مرغ سقا نبود با تو می‌آمدیم. ما از کیسه مرغ سقا می‌ترسیم.
- شما‌ها زیاد فکر می‌کنید، همه‌اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلی می‌ریزد.»

ماهی با همه کوچکی، هم به «توازن فکر و عمل» توجه می‌داد و هم به «برکتِ» راه افتادن و حرکت کردن.
اما مهم‌ترین آموزش ماهی، تلقی‌اش از حیات بود: «مرگ خیلی آسان می‌تواند به الآن به سراغ من بیاید. اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته یک وقتی ناچار با مرگ روبرو می‌شوم -که می‌شوم- مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.»

همین فلسفه حیات در نامه صمد به اسد - برادر بزرگترش- نیز موج می‌زند: «غرض رفتن است… اینکه می‌دانیم نخواهیم رسید…، نباید ایستاد، وقتی هم مردیم، مردیم به درک…» فلسفه‌ای که در آموزش‌های عملی دیگر همدوره‌های استخوان درشت دهه چهل معلم پاک نهاد آذری نیز آکنده بود؛
صحبت از رفتن و رفتن‌ها نیست
صحبت ز ماندن هم نیست
صحبت آن است که خاکس‌تر تو، تخم رزم آور دیگر باشد.

معلم روستا، که خود‌‌ همان «ماهی سیاه کوچولو» بود در شهریور ماه ۴۷ در آب آراز جان سپرد. خیل بچه‌هایی که با داستان‌های «صمد عمی جان» کتابخوان شدند نیز به هنگام هر وداع به او «هله لیک» (به امید دیدار) می‌گفتند. نه بهرنگ از یاد رفتنی است، نه «یک هلو، هزار هلو» و «بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری»‌اش و نه توصیه‌اش به «آموختن ضمن حرکت» نقطه چین سبزش در مسیرهای روستایی آذربایجان نیز پاک ناشدنی است. هم زیر سبزه‌های بهار، هم زیر برگ‌های خزان و هم زیر برف‌های زمستان.

«ماهی سیاه کوچولو» مدت کوتاهی پس از دیده بر هم نهادن نویسنده‌اش، در نمایشگاه ۱۹۶۹ بولون در ایتالیا و نمایشگاه ۱۹۶۹ بی‌ینال براتیسلاوا در چکسلواکی برنده جایزه طلایی شد. پس از مرگ صمد، دوست نزدیکش بهروز دهقانی به یاد وی غم سروده «حیدربابایه سلام» را سر داد. اما در میهن صمد، هیچگاه تقدیری درخور از شخصیت و آثارش صورت نگرفت. از آن سو داستان‌های صمد نیز در پاکسازی‌های دهه ۶۰، از بازار کتاب کودک «زدوده» شد.

بزرگداشت صمد، وظیفه‌ای است فراروی همه آنهایی که از لا به لای دست نوشته‌های بهرنگ، «چیزی» آموختند. گرچه سی سال پس از خاموشی وی.

*مجله ایران فردا، شماره ۴۶، صفحه ۳۰

۱۳۹۱/۳/۱۹

این تصویر یعنی دردِ واقعی

ای شاه، ای شاهِ بی خیالِ مست
با تو ام آیا با منِ مسکین حواست هست؟
روزگاری دامنت می گیرد آهِ این فقیران تهی دست 

کجـــا پـــــاي تو تـا زانـــو به گـِـل بـــودست؟ 
کجا چشمانت از بار گناهانت خجل بودست؟
شبانگه ناله دهقان پيری را که مي گريد شنيدستي؟

نه... نه... تو بي غم و مستی

تا کنون آيا کنار کودکانت نيمه شب آشفته خفته ستي؟
نه .. نه ... تو بی غم و مستی

تاکنون آیا برای تکه نانی پیش فرزندان خود شرمنده بودستی؟
نه ... نه ... تو بی غم و مستی

ای شاه، ای شاه بی خیال مست

یادگارهای ماندگار خرداد

فرزندان آدم را آمدنی است
رحل اقامت افکندنی است
اثر بر جای گذاشتنی است
و رفتنی است
بِه است عبور سبک و خوش از این معبر
و بس بِه است یادگارهای ماندگار بر این بستر

گرامی باد یاد و نام یادگارهای ماندگار خرداد

کودتا سه ساله شد، پرونده شهدای جنبش همچنان بی فرجام

مسیح علی نژاد گزارشی نوشته است در بی.بی.سی از سرنوشت پرونده کشته شدگان حوادث پس از کودتای انتخابات سال 88 که تاکنون بی فرجام مانده اند. او در این گزارش از فشار بر خانوده شهدای جنبش، مختومه شدن پرونده های، شکستن سنگ قبرهای شهدا و آمار کشته شدگان حوادث پس از انتخابات نوشته است. گزارشی خوب و مفصل که خواندنش را به همه دوستان توصیه می کنم.

۱۳۹۱/۳/۱

سلام بر خرداد همیشه بهار

در تك افتادگيِ بهارِ آخر
آيينه نبود و جمع نبود در بَر
در بهاري كه ياد يار را
پاس داشتم تنها
نو امكاني يافتم در خفا؛
درِ چهارمين دستشويي انفرادي‌ها
در پيش روي سلسله‌ی دوستانِ جدا و تنها

در سخت‌ترين، وانفساترينِ اوضاع، گر بگردي امكاني مي‌شود پيدا
در سحرگاه چهارم خرداد
اندكي قبل از آن‌كه مؤذن سر دهد فرياد

با قلمِ «آبي»، كه جدا از پس دادن بازجويي، باز هم داشت استمداد
نوشتم:
«سلام بر خرداد هميشه بهار»
درِ سرد و بي‌ روح،
روح و گرمايي گرفت، ز يادِ يار

بخشی از یک سروده هدی صابر برای محمد حنیف نژاد - خرداد 83 / سلول انفرادی

دو "سردار مدحی" دیگر آماده ظهورند


دو تا "سردار مدحی" دیگه تو راه هستن! به زودی هم ظهور می کنن و از کشور قراره خارج بشن اما فعلا هیچ اسمی نمی یارم تا هم متهم به تخریب نشم و هم بقول مامورای آگاهی خللی در روند تحقیقاتی که آغاز کردیم ایجاد نشه!!

 اطلاعات بیشتری الان ارائه نمی دم جز اینکه یکی از این دو از طریق ترکیه و دیگری از طریق دبی یا سلیمانیه عراق از کشور خارج خواهند شد. مقصد یکی آمریکا و دیگری قرار است به اروپا و احتمالا فرانسه برود  


اینی که گفتم همینطوری از خودم درنیاوردم که بخوام یه چیزی گفته باشم، نتیجه نزدیک به دو ماه حداقل روزانه سه ساعت صحبت با سردار مدحی آینده هست!

تحلیل هم نمی کنم دارم خبر می دم!

۱۳۹۱/۲/۳۱

وقتی بی.بی.سی چند زندانی سیاسی در ایران را آزاد می کند

بی.بی.سی تیتر زده "آزادی چند زندانی سیاسی در ایران". با تعجب و خوشحالی رفتم ببینم کی و چند نفر آزاد شدن دیدم فقط دو نفر هستن که یکیشون هم با اتمام حکمش آزاد شده. 

خب آخه این چه مدل تیتر زدنی هست بی.بی.سی جان؟ بزن آزادی دو زندانی سیاسی در ایران، همچین نوشتی چند زندانی سیاسی فک کردم خدارو شکر خبری شده و ده دوازده نفری آزاد شدن من بی خبر بودم!